
وقتي ساعت 2:45 دقيقه از پادگان كامنت ميدي.....
ادامه مطلب
بهم ميگي برات مهم نيستم.. ميگي تظاهر ميكني ميگي از حرفيدنت معلومه.. همين؟؟ تو چي ميدوني از حالم؟ چي ميدوني از دلم چي ميدوني از فكرم چي ميدوني از خوابهايي كه ميبينم.. چي ميدوني دارم چي ميكشم.. به همين راحتي؟ فك كردي دليل بيخيال كامنت دادنم مهم نبودن توئه؟؟ ب والله اينجوري نيست... خودم براي اون ماچ موچ گفتنا تنگ شده خودم براي اون ساعت آن شدنا تنگ شده.. خودم براي اينكه از پادگان بياي آن شم و بچتيم تنگ شده براي كي كنار كشيدم؟ براي چي كنار كشيدم؟ فقط براي اينكه بيشتر از اين وابستم نشي... خودت از دلم...
ادامه مطلب
خــوشبخــتي يعنـــي: اسمتـــــو صـــدا ميزنـــــم و ميگـــــي : جـــــــآنــم...
ادامه مطلب
وقتــــي بــه مـــن فكـــر ميكنــــي حــــس ميكنــــم از رآه دور xa0...
ادامه مطلب
بـــرآم هيــــــــچ حســي شبيـــــه تـــــــــــــو نيســـت كنــــــــار تـــــــــــــو درگيــــــر آرامشـــــــم...
ادامه مطلب
اصلا دلــــم خـــواست تــــو بشــــي دنيــــــــــام...
ادامه مطلب
خوشحالم كه بالاخره بعد چهار پنج روز بهم كامنت دادي.....
ادامه مطلب
چي بگم... از چي بگم.. گرفه ام.. داغونم.. كاش بودي.. كاش ميتونستم حرف بزنم ان شدي و سريع رفتي.. هعي.آن بودما... امروز تمام چيزايي كه تو اين مدت ريختم تو دلم و نميدونستمو فهميدم.. يه لحظه دنيام رو سرم خراب شد... ولي... هوووووف كاش بودي.. دوستدارم مرهم هميشگيم......
ادامه مطلب